عبدالله مستوفى
643
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بلى ! چنان كه مىدانيم ، در اينروزها روح سياست انگليس در ايران ، تشكيل حكومت مقتدرى بوده است ، كه از نفوذ بالشويسم بهندوستان و بين النهرين جلوگيرى به عمل آورد . در اين صورت ، خزعل و صد تا مثل او را هم ، فداى اين سياست ميكرده است . در اينجا يك سؤال كوچك ديگر پيش مىآيد ، و آن اينستكه در اين صورت ، آيا بهتر نبوده است ، كه از همان اول ؛ كه شيخ خزعل به قصد قيام برضد سردار سپه ميافتد به او حالى كنند ، كه شيخنا ! مسجد جاى بعضى از كارها « 1 » نيست ، مثل بچهء آدم سرجايت بنشين ؟ بعضى معتقدند ، كه در اين قضيه هم مثل قضيهء اسمارت و بريجمن و كتككارى عزيز كاشى و اميرزاده خانم ، انگليسها عمدا خود را زير گذاشتهاند ، و مخصوصا ابتدا شيخ خزعل را روى بند كردهاند « 2 » كه اين آروق بى جا را بزند ، و بعدها او را بدم چك سردار سپه دادهاند ، كه روسها باشتباه بيفتند ، و سردار سپه را ضد انگليس بجا بياورند ، كه در موقع نيل او بمقام سلطنت ، با اينفكر ضديت نكنند . اينهم عقيدهايست . ولى ميتوان گفت ، كه اينهمه پيشبينى براى چه لازم بوده است ؟ مگر روسها با سلطان احمد شاه شير خورده بودند ، يا با سردار سپه پدركشتگى داشتند ، كه تا ايندرجه تعميهء آنها لازم باشد ؟ بنابر قول معتقدين به همين عقيده ، انگليسها مىخواستند سردار سپه را از سربازى بمقام سلطنت ايران برسانند ، و تاج و تخت كيان را تسليم او نمايند . مگر يكى از اصول مسلم كمونيسم ، برهم زدن هر وضع حاضر نيست ؟ مگر همين عمل رساندن سردار سپه بسلطنت ، يكقدم روسها را بمقاصد كمونيستى خود نزديكتر نمىكرد ؟ از همهء اينها گذشته ، بر فرض اينكه روسها راضى بسلطنت سردار سپه نبودند ، و مىخواستند ضديت هم بكنند ، چه مىتوانستند كرد ؟ اگر ملت ايران خود كفايت و كاردانى سردار سپه را تصديق نكرده ، و او را مستحق سلطنت نمىدانست ، همان انگليسها مىتوانستند او را به زور به حلق مردم كنند ؟ ما چرا بايد اينقدر روس و انگليس را بر خلاف حق و واقع در كشور خود ، مقتدر وانمود كنيم ، كه بدون ارادهء ما بتوانند ، هركس را كه مىخواهند ، بر ما تحميل كنند ؟ و اينقدر اصرار در اين امر بورزيم ، و اينقدر از راههاى دور دليل براى اين قدرت مجهول آنها بتراشيم ؟ روسها هم خيلى مايل بودند پيشهورى را امير آذربايجان بكنند ، و يكسال هم در اين زمينه ، آنچه جان بود كندند . سادچيكف سفير آنها ، گذشته از رئيس الوزراء ، پيش شاه هم رفت ، و آنچه توانست روسفتى كرد ، كه قشون بآذربايجان نرود ، آيا توانست كارى از پيش ببرد ؟ يا انگليس كه امروز جلو چشمش ، هند عزيزش دارد
--> ( 1 ) - « مسجد جاى . . . زيدن نيست . » از امثال سائره و مورد استعمالش جائى است كه بخواهند به كسى بگويند ، فضولى موقوف . زيادتر از دهنت نخور ! حد خود را بشناس ! ( 2 ) - بندبازى مستلزم روى بند راه رفتن و البته تمرين و مشق لازم دارد كه شخص به زمين نيفتد . « روى بند كردن . » مثل : « باد بآستين كردن . » كنايه از تشجيع و تحريض شخص بكارى است ، كه از عهدهء او بيرون باشد و مثل بندباز ناشى از بالاى بند به زمين بيفتد و اگر مقصود تشجيعكننده خراب كردن بازى باشد استعمالش بموردتر است .